تبليغاتX
نگاهی از یک دختر

نگاهی از یک دختر

درباره ی زندگی من

غدیر....


دلا امشب به می باید وضو کرد / و هر ناممکنی را آرزو کرد

عید بر شما مبارک
+ نوشته شده در  پانزدهم آذر 1388ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط الهه   | 

خواندمت اما...

می دانم می شنوی...می دانم می بینی

می دانم آن کس که نمی بیند و نمی شنود ...تو نیستی

می دانم برای بزرگ شدن هنوز کمی زود است

اما این را هم می دانم که اگر روزی بال هایم آن قدر قوی شد

که توانستم به سویت پرواز کنم

کور سوی امیدی دارم که از روز هایی برایت ناله کنم که خواندمت اما....

+ نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1388ساعت 2:59 قبل از ظهر  توسط الهه   | 

دل....

هيچ کس نيست که بداند در دلم چه مي گذرد... اگر مي بيني مي نويسم و مي نويسم و به نوشتن ادامه مي دهم از آن روست که مي دانم تو مي خواني..مي دانم تو هستي و تو مي بيني و مي شنوي.. اصلا مهم نيست.. کافيست لبخندي از تو و يا حتي گوشه چشمي را در ذهن مرور کنم، مي دانم که تو در کنار مني.. شايد نه در فاصله اي نزديک اما لاقل آنقدر که ... . مي توانم ساعتها بنويسم و براي همين است که مي گويم اينها همه از سر عاشقي است...
+ نوشته شده در  نهم مرداد 1388ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط الهه   | 

تبریک ولادت حضرت ابوالفضل العباس

عید میلاد سراینده حماسه وفا،پلوان جود و سخا،صاحب جلال و شکوه علی مرتضی حضرت ابوالفضل العباس بر اهل بیت عشق مبارک باد....
+ نوشته شده در  پنجم مرداد 1388ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط الهه   | 

روز تولد ..


امروز روز تولدمه..هر چی فکر کردم که چی بنویسم...چیزی به ذهنم نرسید...

تولد مبارک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک ک


+ نوشته شده در  بیست و پنجم تیر 1388ساعت 3:11 قبل از ظهر  توسط الهه   | 

ولادت مولی الموحدین ،امیرالمومنین ،مولود کعبه، حضرت علی و روز پدر ....



هر کس که شود داخل حصن حیدر
ایمن بود از عذاب روز محشر
جز مهر علی و آل چیزی نبود
سرمایه ی طوبا و بهشت و کوثر

ولادت مولی الموحدین ،امیرالمومنین ،مولود کعبه، حضرت علی و  روز پدر ،مبارک




+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1388ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط الهه   | 

بهترین دوست

توی پرانتز

(نمی دانم چه باید بنویسم

دوست خواهر گونه ام ....بزرگترین انتخاب خود را کرد و من ....از خوشحالی و ناراحتی.... اشک می ریزم  و در این بین گم شده ام...می گوید تنهایم نمی گذارد..می دانم..او اراده ای قوی دارد...

یاد روزهای خوشی که  یک دم بدون هم نگذراندیم..و حال..دیگر نمی دانم چه می شود....امید به حق....در کنار آرزوی خوشبختی اش...آرزو می کنم خداوند عزیزانم را برایم نگاه دارد .... تا یک دم با هم بودن را از دست ندهیم....با اینکه می دانم باز هم چون گذشته باهم و در کنار هم و پشتیبان هم خواهیم بود...اما....دلم گرفته ...هوای گریه دارد و دیگران نمی دانند که مرا چه می شود....

خواهرم.......همسرت مبارکت باشد....

آرزو مند بهترین آرزوهای تو هستم

                    دوستدار همیشگیت...)

...

 

+ نوشته شده در  پنجم تیر 1388ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط الهه   | 

بمان.....

بيا برويم به جايي که باران برايمان



موسيقي بنوازد



و تو به اندازه التماس هايم برايم سه تار بزني



به اندازه خواسته هايم مي خواهمت



به وسعت تمام تنهايي ام با من بمان



تا رهايي کبوتر

+ نوشته شده در  بیست و دوم فروردین 1388ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط الهه   | 

سال نو..هفت سین نو مبارک....

خدایا...باور افسردگان را چون بهاران زندگانی ده

و روح خستگان را هم  خروشی جاودانی ده

حبیبا... سال نو را ،سال نور و عاشقی فرما

عزیزا... هفت سین عیدمان را سایه سارٍ سبزِ سیمای سحر خیزان سرو اندیش ساعی مرحمت فرما ....

+ نوشته شده در  دوم فروردین 1388ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط الهه   | 

زندگی


زنگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.

زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.

زنگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.

زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.

زندگي تك تك اين ساعتهاست.

 زندگي چرخش اين عقربه هاست.

 زندگي راز دل مادر من.

 زندگي پينه ي دست پدر است.

 زندگي گرمی قدرت دست یک دوست.

 زندگي مثل زمان در گذر است ...

+ نوشته شده در  دهم اسفند 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط الهه   | 

مثل هیچکس....


اگر تمام آنهمه را دیدیم و شنیدیم اگر لب فرو بستیم و نفسی هم بر نیاوردیم اگر دست و دل زخمی از این همه نگفته و درشت شنیده بی زخمه ماند و حرفی و سخنی و كلامی نگفتیم گمان مبر كه آن همه درست بود و قبول داشتیم كه قبول داشتن و نداشتن ما گره ایی از كار فرو بسته ما نمی گشاید تنها حرمت گذاشتیم و خون دل خوردیم و سینه را از آهی پر از خون انباشتیم تا شاید یك روز یك موسم كه میدانیم خیلی هم دور نیست از دست و دلی كه نارفیق بود بگوییم و بگوییم: می توان مثل هیچكس نبود و باشیم آخه عشق یعنی شكستن عاشقونه سر سپردن دل سپردن به سراب در سكوت خویش مردن

+ نوشته شده در  سیزدهم بهمن 1387ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط الهه   |